علي بن حسين انصارى شيرازى
302
اختيارات بديعى ( قسمت مفردات ) ( فارسى )
عطشان نباتيست كه بيونانى دنيساقوس خوانند و گفته شد عظام استخوان سوخته محلل و مجفف بود و گويند استخوان آدمى صرع را شفا دهد و جالينوس گويد بسيارى مردم از استخوان سوخته از صرع و درد مفاصل نجات يابند استخوان كهن چون بسوزند سودمند بود جهت ريشها كه در اعضاى خشكمزاج بود مانند ذكر و انثيين و امثال آن و شريف گويد چون بپزند استخوان پوسيده به سركه و طبيخ آن بسر ريزند قطع رعاف بكند و چون سحق كنند استخوان پوسيده ريزيده كه در ديوارها بود و بگلاب بسرشند بر ريشها ضماد كنند نافع بود و چون سحق كنند و به ماء الشعير بسرشند و طلا كنند بر اثر آبله و غير آن زايل كند و كعب تيس چون بسوزانند و خاكستر آن با سكنجبين بياشامند ورم سپرز بگدازاند و چون با عسل بياشامند باه برانگيزد و استخوان مرده سحق كنند و بخورد صاحب تب دهند چنانچه نداند نيكو بود غافقى گويد خاكستر استخوان چون با سركه سحق كنند و بر سوختگى آتش ضماد كنند سودمند بود و در خواص آوردهاند كه كعب ابن عرس در حالتى كه زنده بود چون بيرون آورند و بر زن حامله آويزند آبستن نشود و در خواص ابن زهر آورده كه دندان كودك آنچه بيفتد پيش از آنكه بر زمين افتد بر صحيفه نقره گيرند و بر زن آويزند منع آبستن بكند و اگر استخوان آدمى مرده بر اسب آويزند دردى كه داشته باشد زايل شود و اگر بر صاحب تب ربع آويزند نافع بود و اگر چيده ناخن دهگانه سوزند و آن خاكستر بخورد كسى دهند محبت و الفت در دل آنكس پديد آيد و اگر دندان آدمى و بال راست هدهد در شيب سر خفته نهند ما دام كه نهاده باشد بيدار نشود و اگر از دندانها كه از جانب راست نهنگ بود بگيرند و بر بازوى راست مرد بندند قوت مباشرت زياده گردد و اگر دندان پيش روباه بر مصروع بندند صرع از وى زايل شود و اگر دفن كنند كله سر آدمى مرده كهن شده در برج كبوتران كبوتر زياده گردد و اگر استخوان پهلوى كفتار بر سر صاحب شقيقه آويزند نافع بود راست براست و چپ بر چپ و همچنين ناب بر ناب و ضرس بر ضرس و گويند در طرف بال خروس دو استخوان هست كه سوراخ دارد اگر از آن راست بر صاحب تب دايم آويزند شفا يابد و هر دو استخوان چون بر آدمى يا بهايم آويزند منع نفث و شكستگى بكند و ديسقوريدوس گويد ناب سگ چون آدمى بگزد بعد از آن بگيرند و بر پارهء پوست بندند و بر بازو بندند ايمن باشند از سگ ديوانه و در خواص ابن زهر آورده كه ناب سگ چون بر كسى بندند كه در خواب سخن گويد ديگر نگويد و اگر بر كودكى بندند دندان وى بىزحمت بيرون آيد و اگر بر صاحب يرقان بندند نافع بود فى الجمله چون با خود دارند سگ برايشان بانگ نزند صاحب مخزن الادويه دربارهء عظم مىنويسد : جمع آن عظام به فارسى استخوان و بهندى هدى و هاد نيز و بيونانى سولونوس و برومى ستپون و بسريانى كرما و بتركى سموك نامند و در بيان افعال و خواص تقريبا تمام اعتقادات خرافى بيان شده در اختيارات را تكرار كرده است عظلم درخت نيل بود و نيل عصاره وى است و وسمه خوانند و كتم نيز خوانند و گفته شود عفص بپارسى مازو گويند و بيونانى فقيس و بهترين آن بود كه سبز بود و سوراخ نداشته باشد و آن را بقافاليس خوانند و آن غوره بود و آنچه رسيده بود سرخرنگ و سست و بزرگ و سفيد بود و اين نوع ضعيفتر از سبز بود و سوختن وى يا به آتش بود و يا با زيت بسوزند تا سوخته گردد از بهر سياهى موى خضاب نيكو بود و طبيعت وى سرد بود در دويم و گويند در اول و خشك بود در سئوم و گويند در دويم و بغايت قابض بود و چون تنها بپزند و سحق كنند و مانند ضماد بنهند بر هر ورمى كه باشد در دبر و بيرون آمدن مقعد بغايت مفيد بود و چون بسوزانند قطع خون رفتن بكند و اولى آن بود كه بر سر آتش بريان كنند و در شراب اندازند يا سركه كه البته خون ببندد و چون با سركه بر قوبا طلا كنند زايل كند و آب وى خضابى بود موى را و چون سحق كرده بر گوشت زيادت افشانند بخورد و منع رطوبات كه از لثه و لهات و قلاع بود را بكند خاصه از آن كودكان چون سحق كرده بر